تبليغاتX
به نام حضرت عشق

به نام حضرت عشق

... ای کاش سرنوشت جز این می نوشت

سلام
سلام ای عشق من... سلام
سلام ای وجود من... سلام
سلام ای خود من سلام

+برخواسته از قلب علی تقدیم به شادی در سه شنبه دهم آبان 13903:15ساعت |


خیلی دوستت دارم شادی

باور نمی کنی بدون تو...

نام تو به من آرامش میده

شادی

+برخواسته از قلب علی تقدیم به شادی در جمعه هجدهم شهریور 13900:0ساعت |

در اين شبهاي بي تو
چشمهای من خسته است
گاهی اشک، گاهی انتظار و گاهي هم سكوت
چشمهايم را براي تو داده ام

این سهم چشمهای من است...

+برخواسته از قلب علی تقدیم به شادی در شنبه بیست و پنجم تیر 13902:43ساعت |

...      

تا کی میتوانم از تو بسرایم؟ تا کی میتوانم با رویاهای دیدنت سر کنم؟ تا کی باید فقط تماشاگر پرواز کبوترها باشم؟ نمیدانم از کدام سمت باید به آسمان نگاه کنم که رنگ و بوی تو را داشته باشد؟ پس کی این درختهای زمینگیر، پرواز می کنند؟ نهایت دوست داشتن کجاست؟ كجاست؟ تو بگو...
تا کی میتوانم عطرهای غمگین پنجشنبه را دوست داشته باشم؟ پس من کی به ادامه ي بهشت لبخندهای تو خواهم رسید؟ از كدام خیابانها بايد به تو رسيد؟ کدام روز می توانم در پای مهربانی ات بمیرم؟ پس كي غروب آفتاب را ميتوانم در كنار تو، از چشمان زيباي تو بنگرم؟
آنقدر خسته ام که ساعتها را هم فراموش میکنم. آنقدر دلگيرم كه زندگيم خاموش است. نکند وقتی بیایی که سنگین ترین برف ها بر سرم نشسته باشد؟ خوب میدانم که آن روزها، خودم هم دیگر خودم را نخواهم شناخت؛ چه برسد به آئينه که چند سالی است با من قهر کرده است.
چرا این روزهایی که هنوز ردپای جوانی ام گم نشده، نمی آیی؟
به تمام آب ها سوگند که من روزهای کودکی ام را به شوق رسیدن به تو بزرگ شده ام. حتم دارم که دستهاي تو، بوی پونه ها را برای بادها، از بر میخواند و نفسهایت، معطرتر از تمام گل های ارکیده است.
حاضرم قسم بخورم وقتی که پلک می زنی، تن تمام نرگسها میلرزد. تو آنقدر زیبایی که هنوز هیچ واژه ای نتوانسته تو را چنانکه هستی بسراید... درباره تو چه ميتوان نوشت؟؟؟
وقتی نام تو می آید، تمام واژه ها لال میمیرند. باید برای از تو نوشتن، واژه های تازه ای به دنیا بیایند؛ کلماتی که در هیچ لغتنامه ای نیامده است، واژه هایی که به ذهن هیچ شاعری نیامده است. اي وصف ناپذير من چگونه وصفت كنم در دل شعرها؟ آنقدر تو با شكوهي كه واژه ها در مقابل اسم اعظمت تعظيم مي كنند.
خوب من، پس کی به خانه ابرها خواهیم رسید؟                                                   
مرا به مهمانی چشم هایت دعوت کن تا بتوانم یک بار دیگر بخندم.             
بگو از کدام راه می توانم زودتر به تو برسم؟ مرا بخوان تا بتوانم دوباره شبیه پرنده ها، پرواز را اجابت کنم...
مرا به مردن در پیش قدمهایت دعوت کن. مرا به اوج بخوان تا دوباره برخیزم... تو بگو من برميخيزم. shadi

+برخواسته از قلب علی تقدیم به شادی در جمعه هفدهم تیر 13903:53ساعت |

لحظه اي پُر از ترنُم يك برگ شو و كنار اَقاقي هاي مشبك پنجره، رطوبت صبح را شبنم باران كن. سرشار شو از سفرهاي پايكوبان باد و لهجه هاي ستايش چشمهايم را در اين عصر سكوت باران در يك كوچه درك كن و از متن بُغضها، طعم اشكهايم را ورق بزن و دلم را به يك مهماني عاشقانه دعوت كن. خسته شدم از فاصله هايي كه نقطه گذار نگاهي شده اند كه انتهاي جاده را از بَر است. خسته شدم از ساعتهايي كه نفس كشيدن را از ياد برده اند و روي قدمهايي مانده اند كه نه جلو ميروند و نه بر مي گردند؛ از جوانه هايي كه نروئيده، پژمرده شده اند و پاكدامني خوابهايم را خزانزده كرده اند؛ از كوچ سرد سنجاقكها؛‌ از صداي نهيب قلبي كه كم كم از تنهايي ميشكند. تو نباشي بهار هم عبوس است؛ نه شكوفه دارد و نه باران. زَنبقها سَرسنگينند و آئينه ها غصه دار يك لبخند. حتي ماهيها عاشق ستاره ها نمي شوند و حجم يك حسرت شبهايم را پُر مي كند. مهرباني ام گوشه خانه خاك ميخورد و ديوارهايي پُر از ترانه، نقش تلفظ حرفهايت را مي بلعند. اينجا آتش خورشيد روي گلهاي دلواپسي ميچكد. نميخواهم به حرفهايي قانع باشم كه گاهگاه پشت اتاقم مي آيند و سقف اتاقم را همزاد آسمان مي كنند. نميخواهم زير چتر يك حضور، راههاي بيگانه بودن را بسرايم و خاموشي غزلهايم را اشك بريزم...  خسته ام. روزگار مصنوعي، اطلسي ها را غريب كرده و صبح سپيد را نمي شناسند...

خسته ام از بي تو بودن... مرا ياراي بی تو بودن نیست...

+برخواسته از قلب علی تقدیم به شادی در جمعه ششم خرداد 139013:38ساعت |

نمیدانم میخوانی یا نه    نمیدانم و نخواهم دانست

از خدایم قدرتی گرفته ام برای نوشتن برای تو و ماندن

تنها دليل بودني

بهترين بهانه ی بودني

ماندن بهانه نيست، حقيقت است

و حقيقت بهانه ايست براي دوست داشتن تو

تو را دوست دارم كه تمام مني... shadi

+برخواسته از قلب علی تقدیم به شادی در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 139023:3ساعت |

خيلي تنهام...

+برخواسته از قلب علی تقدیم به شادی در سه شنبه بیست و سوم فروردین 13902:5ساعت |

خدا كه لياقت به من نداد در كنارت باشم

ولي از صميم قبلم تولدت رو بهت تبريك ميگم.
تولدت مبارك شادي اي بي نهايت من

+برخواسته از قلب علی تقدیم به شادی در دوشنبه یکم فروردین 13902:51ساعت |

كاش...

+برخواسته از قلب علی تقدیم به شادی در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 13893:35ساعت |

به عشق با تو بودن عاشقي را دوست دارم
به عشق بودنت، عشق را دوست دارم
به عشق شبهایی که صدایت را میشنوم عاشق سکوت و تاریکی ام
فدای دلتنگی هایت، اشکهای گونه هایت
عشق من دوستت دارم، بی نهایت...
نگاه مهربانت، نمیدانم دیگر چه بنویسم در وصف چشمهای زیبایت.
آه خداي من،   نگاه مهربانت، خودت نميدانستي در نگاهت چيست؟
چه از چشمهاي زيبايت در وجود من جاريست
چه بنویسم در وصف تو، تویی که برتر از احساس منی
تویی که زیباتر از تمام کلمات عاشقانه ای
روياي تو را، خاطر تو را واژه واژه ميكنم و مي نويسم
به عشق بودنت، زندگی را با تمام تلخی هایش، دوري هايش، سختي هايش   دوست دارم
لحظه به لحظه با تو، تک تک ثانیه ها را دوست دارم
چند صباحیست از عشق می نویسم برای دل
عزیزم از عشق نوشتن را، به عشق بودنت، به عشق تو دوست دارم
چه بنویسم در وصف روی ماهت، لحظه ای سکوت میکنم به احترام لبخند مهربانت
بايد نوشت، بايد گفت، بايد سرود، بايد فرياد زد، بايد بايدها را گفت
به عشق بودنت، عاشق از عشق نوشتنم، روزها می آید و می رود،
من عاشق این دنیای عاشقانه ام
شادي
من که کسی نبودم، اما آنقدر در وصف تو نوشتم که اینک یک شاعر پرآوازه ام.
تو در قلب منی، من در قلب تو؟؟؟ به عشق این احساس، عاشق بودن را دوست دارم.
لحظه ی آمدنت
از حال میروم هنگام دیدنت
مست چشمهای توأم
تو را به آن که میپرستی قسم، مرا تنها نگذار که بدجور گرفتار دل توأم
احساسات عاشقانه ی من در وصف تو
اینهمه زیبایی در اطرافم، گلستان پر از گل در کنارم، اما... تو
اما چشمانم ساعتهاست که خیره به چشمان تو است، به چشمان تو   چشمان تو   چشمان تو
با چشمانت حرف ميزنم
به عشق بودنت، عشق را دوست دارم، به عشق بودنت با تو بودن را دوست دارم
به عشق بودنت فریاد زدن را دوست دارم
میخواهم فریاد بزنم که تا دنیا دنیاست و آسمان بالای سر ماست
ميخواهم بانگ عشق سر دهم تا كه صدايم را احساس كني
و گويم

به عشق تو زندگی کردن را دوست دارم.

به خدا عشق تو را دوست دارم

به خدا تو را دوست دارم

+برخواسته از قلب علی تقدیم به شادی در جمعه پانزدهم بهمن 13892:2ساعت |